اول ذی الحجه سالروز ازدواج حضرت علی (ع)و خانم فاطمه زهرا(س)

آنها از جریان کار جویا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزویج

کرد، هم اکنون پیامبر در راه است تا در حضور جمعیت، مراسم عقد و خطبه خوانی را انجام دهد.
پیغمبر (صلی الله علیه وآله) در حالی که صورتش از سرور و شادمانی

می درخشید به مسجد تشریف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در

مسجد جمع کن. هنگامی که مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس

از حمد و ثنای فرمود: ای مردم آگاه باشید که جبرئیل بر من نازل شد و

از جانب خدا پیام آورد که مراسم عقد ازدواج علی و فاطمه علیها

السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده که در

زمین نیز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگیرم. سپس

نشست و به علی (علیه السلام) فرمود: برخیز و خطبه عقد را بخوان.


علی علیه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هایش سپاس می

گویم و شهادت می دهم که بغیر از او خدایی نیست. شهادتی که مورد

پسند و رضایت او واقع شود. درود بر محمد صلی الله علیه وآله، درودی

که مقام و درجه اش را بالا برد. ای مردم! خدا ازدواج را برای ما پسندیده

و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر کرده و بدان

امر نموده است. ای مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره

ام را از بابت مهر قبول کرد. از آن حضرت بپرسید و گواه باشید.
مسلمانان به پیغمبر (صلی اله علیه وآله) عرض کردند: یا رسول الله! فاطمه را با علی کابین بسته ای؟
رسول خدا پاسخ داد: آری. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند:

خدا این ازدواج را بر شما مبارک گرداند و در میانتان دوستی و محبت افکند.
مذاکره عروسی:
علی علیه السلام می فرماید: حدود یک ماه طول کشید و من خجالت

می کشیدم با پیغمبر درباره فاطمه صحبت کنم، ولی گاهی که خلوت

می شد می فرمود: یا علی چه همسر نیکو و زیبائی نصیبت شد؟

بهترین زنان عالم را تزویج تو کردم.
روزی برادرم عقیل پیش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو

بسیارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خواهش

نمی کنی که فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسیله عروسی شما،

چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خیلی میل دارم عروسی کنم اما از

رسول خدا خجالت می کشم. عقیل گفت: تو را به خدا سوگند! هم

اکنون با من بیا تا خدمت پیغمبر (صلی الله علیه وآله) برویم.
علی با برادرش عقیل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بین راه به «ام

ایمن» برخورد کرده جریان را برایش گفتند. ام ایمن گفت: اجازه بدهید

من با رسول خدا در این باره مذاکره کنم.
ام سلمه و سایر زنان از قضیه خبردار شدند و خدمت پیغمبر صلی الله

علیه و آله مشرف گشتند. عرض کردند: یا رسول الله! پدر و مادرمان به

فدایت، برای موضوعی خدمت شما رسیده ایم که اگر خدیجه زنده بود

چشمش بدان روشن می شد. وقتی پیغمبر (صلی الله علیه واله) نام

خدیجه را شنید اشکش جاری شد و فرمود: خدیجه؟! کجا مانند خدیجه

پیدا می شود؟ هنگامی که مردم مرا تکذیب نمودند مرا تصدیق کرد و

برای ترویج دین خدا، اموالش را در اختیار من قرار داد. خدیجه زنی بود که

خدا بر من وحی فرستاد که بدو بشارت دهم خانه ای از زمرد در بهشت

بدو عطا خواهد کرد.
ام سلمه عرض کرد: پدرم و مادرم فدایت شود، شما هرچه درباره

خدیجه می فرمایید صحیح است. خدا ما را با او محشور گرداند. یا رسول

الله! برادر و پسر عموی شما میل دارد همسرش را به منزل ببرد.


فرمود: پس چرا خودش در این باره صحبتی نمی کند؟ عرض کرد: از کمروئی اوست.
پیغمبر (صلی الله علیه وآله) به ام ایمن فرمود: علی را نزد من حاضر کن.


وقتی علی (علیه السلام) خدمت پیغمبر مشرف شد فرمود: یا علی! آیا میل داری همسرت را به منزل ببری.
عرض کرد: آری یا رسول الله.


فرمود: خدا مبارک کند، همین امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می کنم.
سپس به همسرانش فرمود: اطاقی را برای فاطمه فرش کنید تا مراسم

عروسی را برگزار کنیم . مراسم ازدواج برترین بندگان خداوند در روز اول

یا ششم ذی الحجه  سال دوم یا سوم هجری انجام گرفت.

/ 1 نظر / 22 بازدید
فاطمه

سلام من هم این پیوند آسمانی را به شما تبریک و تهنیت عرض می کنم جانم فدای این عروس و داماد یا مهدی [گل]